تبلیغات
سردار پاسدار شهید عباس یوسفی - عشق به جهاد
سردار پاسدار شهید عباس یوسفی
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


شهید.شهادت.شهدا.رزمنده.حبهه.نیشابور.
سلسله الذهب.ایثارگران.دفاع مقدس .
خاطرات دفاع مقدس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت.
سرداران پاسدار نیشابور
تصاویرشهداودفاع مقدس




با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب

و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی


از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا نمایندگی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نیشابور بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات دوران طلایی دفاغ مقدس ازآموزش .اعزام .نبرد.آفند وپدافندی رزمندگان وهمرزمان و ایثارگران وبستگان شهدا وغیره با موضوعات جبهه وجنگ ...... را دریافت نماید.تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی خانواده های محترم و همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر ورزمندگان وایثارگران تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهدا وایثارگران وموضوعات جبهه وجنگ دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری محققان و پژوهشگران و کمک به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در قسمت تماس باما یانظرات بلاگ قرار دهندویا به آدرس ایمیل یاپست الکترونیک شهید یوسفی ارسال نمایند.
اجرتان باشهدا
یا مهدی (عج) ادرکنی


مدیر وبلاگ :چمال محمد صلوات الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.

اوایل انقلاب برادر بزرگش محمد  تلوزیونی آورده بود شهید عباس در حالی كه تلوزیون نگاه می كرد گفت : مادر من از كدام یك از این جوانها رشید تر هستم ؟! باید بروم جبهه ! گفتم : عروس بیست روزه است را چكار می كنی ؟ تو بروی من چكار كنم ؟ ! گفت مادر هیچ اصرار نكن حتماً باید بروم . به هر حال رضایت دادم و گفتم : برو مادر جان خدا نگهدارت ! اما قبل از اینكه برود من و همسرش خیلی گریه می كردیم . عباس به ما گفت : مادر گریه نكن . اگر خون گریه كنی می روم یعنی تو مسلمان نیستی ؟! گفتم : چرا مادر جان مسلمانم بعد به همسرش گفت : برو فلان كتاب را بیاور ! كه این كتاب دست نویس خودش بود و جریان كربلا و مصائب حضرت زینب (س) را از اول تا آخر برایم خواند و گفت : مادر یك عباس از تو می خواهد برود حضرت زینب (س) این همه مصیبت دیده تو راضی نیستی من بروم ؟! در جواب گفتم : برو مادر جان سرو جانت فدای زینب (س) و حسین (ع) ! حالا راضی شدم . سپس به همسرش گفت : برو خانم نواری بیاور ! و همسرش نوار آورد و شهید در ضبط صوت گذاشت و از ذوق خوشحالی این شعر را خواند و صدای خودش را ضبط كرد : من مسلمانم حكم قرآنم می روم به جبهه ها مادر حلالم كن ! آن وقت به پشت من دستی زد و گفت : احسنت مادر ، خدا شاهد است اینها نمی فهمند . هر كس امروز امام را تنها بگذارد مثل این است كه امام حسین (ع) را در كربلا تنها گذاشته است .

نقل از فاطمه ملایی 





نوع مطلب : دفاع مقدس، خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

سردار شهید عباس یوسفی

شکوه سرخ یاران سلسله الذهب (نیشابور)

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید غلامرضا باخدا

دعای فرج